آروین آروین ، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 13 روز سن داره

آروین کوچولوی ناز

آروین و مهمونی

آروین عزیزم تو امروز جمعه ٤ ماه و ١٠ روزه هستی و هر روز خوردنی تر از دیروزت میشی دیشب ٢١ مهر تولد مامان بزرگ بود ما و عموها برا اینکه مامان بزرگ رو خوشحال کنیم همه گی دور هم جمع شدیم ویک مهمونی خوب گرفتیم بر خلاف همیشه که تو خونه مامان بزرگ گریه می کردی پسر خوش اخلاق و خوبی بودی فقط وسط مراسم از خواب پریدی و کمی نق زدی عسلم خاطره ای که امروز برات می نویسم مربوط به پرو لباس قبل از مهمونیه نمی دونستم برا مهمونی چی تنت کنم که خوشت بیاد چند دست رو امتحان کردم و آخرش تو دیگه همکاری نکردی عزیز دلم حالا شرح ماجرا به روایت تصویر آخ جون می خواییم بریم مهمونی مامانی می خوای لباسامو تنم کنی ؟؟؟؟؟؟؟ وای با این لب...
22 مهر 1390

پسرم سبزی خرید

پسرک عزیزم نفس مامان امروز تو ٤ ماه و نه روزه هستی از وقتی چهار ماهه شدی خیلی بزرگ شدی عسلم پسرم تو از دو ماهگیت نیم غلت های جالبی می زدی حالا غلت می زنی دمر میشی و دوباره یه غلت دیگه و من فقط می خوام بخورمت آخه تو چقدر شیرینی بهترین شیرینی زندگیم و جالبتر اینکه وقتی دمر میشی زور میزنی و خودتو میکشی جلو عزیزم وقتی دراز کشیدی دستهات رو می گیریم و تو سریع بلند میشی وقتی خوابت میاد یا خیلی گرسنه ای نق می زنی اونم چقدر جالب ... تو حموم تو وان حمومت میشینی و پاهاتو تکون میدی و با صدا قهقهه می زنی الهی مامان قربون قهقهه هات بره گلم همه چی رو خوب با دستهای کوچولوت می گیری و می بری طرف دهنت موقع شیر خوردن دستهای نازت رو می گی...
21 مهر 1390

عکسهای آروین در 4 ماهگی

عمرم نفسم عصاره وجودم دوستت دارم آروین زیباترین هدیه خداوند مهربان این عکس روزی است که به دنیا آمدی عسلم تو زیباترین حباب زندگیم ب ه امید روزی که پسرم سرباز وطن باشد ...
13 مهر 1390

چهارماهگی

پسرک عزیزم سلام دیروز چهارمین ماه تولد تو آروین عزیزم بود چون مامانی یه کم مریض بود نتونستیم برات جشن بگیریم در عوض امروز مامانی همه سعی خودش رو کرد تا یه سری عکس خوشگل ازت بذاره عزیزم پارسال همین موقع ها بود که فهمیدیم مسافر کوچولویی در راه داریم و از شادی در پوست خود نمی گنجیدیم تو آمدی با هزاران امید و عشق تو آمدی با نگاه مهربان و تو آمدی با یک دنیا زندگی  از مهر ماه ٨٩ به انتظار نشستیم تا خداوند بهترین و زیبا ترین هدیه خود را تقدیممان کند و درست چهار ماه قبل در ١٢ خرداد ٩٠ در آغوشمان جای گرفتی دوستت داریم فرشته زیبای الهی خدایا شکرت    
13 مهر 1390

کودکم

کودکم این  دوست داشتن است این همان حس قشنگی ست که دلم میخواهد او درون دل من جای باز کرده است کودکی بازی گوش نازنینی با هوش چشمهای مشکی پوستی مهتابی گیسوانی چو شب بی مهتاب که نسیم خوش او دلها برده ز کف آری آری آری دوستش میدارم قهقه های قشنگش که همه مستانه حاکی از سر درون خوش اوست دوستش میدارم من که خود میدانم او یقین سهم من است از بهشت خاکی                         ...
9 مهر 1390

هوا داره سرد میشه

عزیزم ،عسلم امروز ٩ مهر ماه سال ٩٠ است گلم ما در یک منطقه سردسیر زندگی میکنیم هوا اینجا کاملاً خنک شده و شب ها سرد تر میشه و چون مامانی می ترسه گل پسرش سرما بخوره از پریروز تصمیم گرفت از کامواهای باقی مونده لباسهای سیسمونیت برات شلوار و جلیقه ببافه حالا هم عکساشو برات می ذارم تا یادگاری بمونه گلم این لباس ها رو قبل از تولدت بافتم اینم جلیقه و شلوارت اینم تویی با اون لباس های جدیدت عزیزم مبارکت باشه ...
9 مهر 1390